فضل الله مهتدى

61

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى )

پيش از آنكه به عكا برسد ، درباره‌ى او بهايىها با مادر عبدالبهاء گفتگوها كرده بودند كه چنين دختر بىمانند را كه به اينجا خواهد آمد به نام زنى به پسر بدهيد و مىگويند كه منيره خانم در آن روزها كه رهسپار عكا بود شبى در خواب ديد كه رشته‌اى از مرواريد گرانبها برگردنش است و خوانچه‌اى در برابرش ، پس مرواريدها را در آن ريخت ناگاه شاخه‌اى از گوهر گرانبها در ميان آنها به چشمش خورد كه بسيار درخشنده بود و از ديگر مرواريدها برتر و او سرگردان ، [ با ] ديدن آنها بود كه از خواب پريد . من نمىدانم چگونه اينها را بافته‌اند ، ولى نامه‌اى كه به خط بهاست براى شما مىنويسم و داورى آن با خودتان ؛ اينكه آن نامه : « هوالله تعالى لوح مخصوص بود عبد حاضر بغته برداشته كه بعازمين برساند ، لذا رأس لوح بىاسم ماند از اخبار تازه اينكه ليل جمعه من غير خبر به منزل كليم وارد شديم و ليل سبت اراده‌ى رجوع بود ، آقا ميرزا محمدقلى استدعاى توقف نمود قبول افتاد . حال كه صبح يوم سبت است در منزل اين كتاب مرقوم شد و جاى شما بسيار خالى است نواب هواى حيفا از قرار مذكور نفعى نبخشيد نسئل‌الله بان يوفقكم و بحفظكم و ينصركم اى ورقه صمديه اين اصفهانيه ؛ يعنى منيره عهد شما را فراموش نموده و به‌مثابه كنه ادرنه بغصن اعظم چسبيده و روى توجه به آن شطر نداشته و ندارد و لكن حسب الدعوه او را خواهم فرستاد . اى ضياءالله از خط خود عريضه‌ى معروض دار بديع‌الله و منشىاش در ظل سدره‌ى رحمت رحمانى ساكن و مستريح باشد . جميع رجال و نسا را تكبير برسانيد . البهاء عليكم » . « 1 » ناگفته‌هايى از شوقى افندى بعد از مرگ مشكوك عبدالبهاء ، شوقى افندى ، يكى از نوادگان عبدالبهاء با زد و بند

--> ( 1 ) . پيام پدر ، صص 107110